حبيب الله الهاشمي الخوئي
116
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
أي ضرار اندوه تو بر وى چونست گفت : چون اندوه مادرى كه فرزندش را در دامنش سر بريده باشند . على را يكى يار همگام بود ضرار بن ضمره ورا نام بود بچرخيد چرخ وكشاندش بزور بدرگاه بن حرب نيرنگ پور از أو خواست وصف على را بجد بپاسخ برآمد ، يل ومستعد بگفتا گواهم كه خود ديدمش بيك ايستگاهى وسنجيدمش شب افكنده صد پرده نيلگون سراسر جهان در سكوت وسكون على بر سر پا بمحراب خويش نظر سوى حق است پاكش بريش چنان در تلاطم كه مارش زده سرشكش رخ غمگسارش زده بدنيا همي گفت از من بدور مكن عرضه خود را بمن اي شرور كرشمه بمن مىفروشي برو نيايد چنين روزت اندر گرو بدوري ز من ديگري را فريب نخواهم ز تو حاجت ونى نصيب طلاق تو دادم سه بار وديگر ندارم رجوعي برايت بسر كه عيش تو كوتاه وقدرت زبون تو را آرزو كوچك وسرنگون صد افسوس زين توشهء كم مرا وزين راه پر طول وپر خم مرا سفر بس دراز است وپر ترس وبيم ورودم بدرگاه حق بس عظيم الرابعة والسبعون من حكمه عليه السّلام ( 74 ) ومن كلام له عليه السّلام : للسائل الشَّامي لمَّا سأله : أكان مسيرنا إلى الشام بقضاء من الله وقدر بعد كلام طويل هذا مختاره : ويحك لعلَّك ظننت قضاء لازما ، وقدرا حاتما ، ولو كان ذلك كذلك لبطل الثّواب والعقاب ، وسقط الوعد والوعيد ، إنّ